سید محمدپارسا سید محمدپارسا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

فرشته آسمونی من خوش اومدی ...

نگرانی بابت جواب آز

سلام مامانی خوبی؟ جات خوبه؟ خوب غذا میخوری؟ آخه امروز خیلی نگران شدم .... رفتم جواب آزمو با بابایی گرفتم و دیدم توی ادرارم پروتئین دفع میکنم خیلی ناراحت شدم.... این یعنی جوجوم نمیتونه پروتئین جذب کنه، درسته؟ عفونت ادرار هم داشتم و قراره دوهفته ی دیگه که قرصهامو خوردم برم مجددا آز بدم. واسه مامانت دعا کن که حالش خوب بشه و شما اذیت نشی ..... دوست دارم عزیزم ...
24 اسفند 1392

خاطرات یک جنین

خاطرات یک جنین .... تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه! لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید اظهار وجود: هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد. زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟!!!!!!!!! فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها ب...
24 اسفند 1392

پایان سه ماهه اول

عزیزدل مامانی سلام به امید خدا سه ماهه اول روو تموم کردم و امروز دومین روز از سه ماهه دوم حضور شما تو دل مامانیه. خداروشکر تا الان همه چیز خوب بوده انشالله تا آخر هم همه چیز خوب و اوکی باشه عزیزم به مامانی قول بده که همیشه قدر بابایی و بدونی... تو این سه ماه نسبت به روزهای قبل بارداریم یکم بدخلق شده بودم یا مدام حالم خوب نبود و .... ولی بابایی با مهربونی و حوصله کنارمون بود و کمکم میکرد که این روزها رو بگذرونم. ازش خیلی ممنونم دیروز رفتم پیش خانم دکتر و یه عالمه سونو و آز واسه هفته های بعدیم واسم نوشت البته آزغربالگری رو همون دیروز دادم و انشالله فردا هم باید یه سونو و آز دیگه بدم. کوچولوی من در هفته ی 13: ...
18 اسفند 1392

سونوی NT

عزیز مامانی سلام تازه از سونوگرافی اومدم. صبح زود با بابایی رفتیم سونو، البته بابایی بعد اینکه منو رسوند رفت سرکار چون مرخصی نتونست بگیره. از ساعت یه ربع به 8 اونجا منتظر بودم تا اسممو بخونه و برم تو اتاق. دو ساعت معطل شدم ولی ارزششو داشت بعدشم حدود 15دقیقه همینطور رو تخت دراز کشیده بودم تا سونولوژیست بیاد بالای سرم. خیلی ذوق داشتم که الان میتونم تو رو توی مانیتور جلوییم ببینم بعدش که واسم ژل مالید و دستگاه و گذاشت روی شکمم و تصویرتو توی مانیتور دیدم ناخودآگاه لبخند روی لبام نشست چقدر جالب بود (فتبارک الله و احسن الخالقین) دقیقا ده دقیقه تمام داشتم بهت نگاه میکردم و لذت میبردم. می دیدم چطور تکون میخوری و دستاتو حرکت میدادی...
10 اسفند 1392

آغاز هفته یازدهم ..... با توکل به خدا

عزیزدل مامانی سلام به امید خدا امروز وارد هفته یازدهم شدیم انشالله شنبه هفته دیگه میریم واسه سونوی NT. انشالله که اونجا هم همه چیز خوب باشه چطوری مامانی؟ دیشب تو نت دیدم که الان دیگه میتونی تکون بخوری و دست و پاهاتو تکون بدی ولی خوب چون هنوز خیلی کوشولویی مامان حرکاتتو متوجه نمیشه اما انشالله تا چند هفته دیگه منم احساس میکنم تکونهای وروجکمو الان کوشولوی من تو این حالته: كودك شما اكنون به اندازه يك انجير است و بدن او كاملا شكل گرفته است؛ حدود 3.8 سانتي متر طول و حدود هشت گرم وزن دارد. از این هفته تا هفته 20 کودک شما بسرعت در حال رشد است؛میزان عروق خونی درون جفت رو به افزایش است تا بهتر بتواند مواد مغذی را ...
5 اسفند 1392

ورود به هفته هشتم ..... به امید خدا

سلام مامانی به امید خدا امروز شما 8 هفته و 1 روزته و انشالله تا چهارشنبه 2 ماهتون کامل میشه. مامانی شدیدا بدغذا شده، حسابی ضعف میکنم و گرسنم میشه اما اشتها به غذا ندارم. این حالتها یکم آزارم میده اما خب مادرشدن هم که به راحتی نمیشه.... انشالله خدا کمک میکنه و این روزها هم به خوبی سپری میشه. عزیزم الان در این حالتی: در این مقطع می توان علاوه بر پاها و دستان، چشم‌ها و پلک‌ها را نیز مشاهده کرد. اگر می توانستید در این مقطع کودکتان را ببینید، پلک‌ها، نوک بینی و لب بالایی او را تشخیص می‌دادید. او در حال حاضر حدود 3 سانتی‌متر طول دارد و از نظر اندازه در حدود یک تمشک است. در عین حال مغز، نخاع، قلب، کلیه ها، ک...
13 بهمن 1392

خدایا شکرت .... دیدن قلب کوچولوت

سلام مامانی دو روز پیش حالم بد شد و تهوع بدی گرفتم... واسه همین بابایی وقتی از سرکار اومد مجبورم کرد که حتما همین امروز بریم سونو. باباییت همش نگران بود که خدای ناکرده یوقت بارداری خارج از رحمی نباشه و واسه من خطری نداشته باشه... منم اینقدر حال نداشتم که دیگه باهاش بحث نکردم و پاشدم و حاضر شدم که بریم سونو. اون سونویی که خودم مدنظرم بود برم باید از چند روز قبلش نوبت میگرفتم ولی رفتیم پیش یه خانم دکتر دیگه که خاله مرضیه هم پیشش میره. چندتا خانوم باردار هم اونجا بودن و ازشون پرسیدم کارش چطوره و همه گفتن خوبه. منم توکل کردم به خدا و رفتم تو. چون اول هفته 6 بودم احتمال میدادم که قلبتو نتونه ببینه . اول نگاه کرد و گفت: fetal pole is n...
2 بهمن 1392

ورود به هفته ششم

سلام عزیزدلم خوبی مامان؟ میدونی الان تو چه وضعیتی هستی اگه خدا بخواد؟ چشم‌ها و گوش‌ها شروع به شکل گرفتن می کنند. جنین حدود نیم سانتی‌متر است . در جلوی مغز دو قسمت شاخه مانند تو خالی رشد می کنند و دو کاسه چشم را تشکیل می دهند. داخل هر حفره، سلول‌های پوستی به عدسی و قرنیه تبدیل می شوند. قلب که هنوز از تخم یک شقایق بزرگ‌تر نیست، شروع به تپیدن می کند و گلبول‌های قرمز ابتدایی در بدن جنین به جریان می افتند. لوله عصبی که مغز را به نخاع متصل می کند، بسته شده و یک قسمت آن را مغز و طرف دیگر،نخاع را تشکیل می دهد. خداروشکر تا الان همه چیز خوب پیش رفته انشالله تا 6 بهمن هم که بخوام برم سونو و صدای قلب کوچول...
28 دی 1392

عزیز دل مامانی سلام

عزیزدلم سلام امروز دقیقا 4هفته و 6 روزمه .... ماشالله شما هم بزرگ شدینا اینکه حالت تهوع ندارم یه خورده نگرانم میکنه ولی خب مامان جون و خاله فاطمه هم تو بارداری هاشون حالت تهوع نداشتن و این میتونه نشونه خوبی باشه دیروز یه خورده انرژی منفی از نی نی سایت گرفتم واسه مشکلاتی که واسه بچه ها افتاده بود و کلی نگران شما شدم اما بابایی بهم روحیه داد و منم قول دادم که به خدا توکل کنم و اینقدر منفی بافی نکنم خدایا خودت کمک کن تا نی نی مون سالم بیاد تو بغلمون عشقم الان شما توی این مرحله اید: تنها یک هفته از زمان اتصال جنین که اندازه یک هسته سیب است به دیواره رحم می گذرد. با این وجود پیشرفت چشمگیری دارد. در این زمان جفت جنین و بند ناف، ...
19 دی 1392